از تاریخ سوء قصد 11 سپتامبر، ما شاهد تحول خاصی در شیوۀ بررسی و بازنمائی رویدادهای روز در رسانه ها بوده ایم. حاصل این تحولات، به محاصره درآمدن ما در جهان مجازی به مفهوم جهانی غیر واقعی بوده است. در این شیوۀ بازنمائی ضد رئالیستی، رسانه ها حقیقت را نه بر اساس بازنمائی منسجم و همآهنگ، بلکه بر اساس خصوصیت شگفت آور_عجیب_ مختل کننده بنیانگذاری کرده اند. در نتیجه، فاعل شناسنده (فرد دریافت کنندۀ پیغام از طریق رسانه ها که می اندیشد و در پی کشف و شناخت جهان پیرامون است...و خلاصه خواننده و یا بیننده و یا شنونده) منفعل باقی می ماند و نمی تواند با واقعیت رابطه برقرار کند.

رسانه ها به ما دروغ می گویند، ولی همزمان، به ما نشان می دهند که در حال دروغ گفتن هستند. روند تحریف به هدف کسب توافق عمومی بر اساس تغییر بینش ما از واقعیات صورت نمی گیرد، بلکه ترفند بر این اساس است که ما در نمایش قادر مطلق که در سرشت قدرت حاکمه است، محصور شویم [1]. تخریب خرد و تشوبق بهت زدگی از طریق بازنمائی تصاویری تکیه صورت می گیرد که کارکرد آن این است که جایگزین واقعیات عینی می شود.

از بن لادن تا محمد مراح، و به همچنین در مورد «دیکتاتور» بشار اسد، گفتار رسانه ها به تولید دائمی «فتیش» اختصاص دارد (مترجم : فتیش در بطن فرهنگی خاص، شیئی را گویند که برای آن خواص مافوق طبیعه قائل می شوند و باور بر آن است که برای دارندۀ آن خوش شگون خواهد بود)، و به شیوه ای ساخت و سامان یافته که مصرف کنندگان رسانه ها به آنچه برای دیدن عرضه شده باور داشته باشند. ساخت و سامان این شیوۀ بیانی رسانه ای، به شکلی که در تبلیغات رواج دارد، هدفش متقاعد ساختن دریافت کنندگان پیغام نیست. بلکه به دریافت کنندۀ پیغام رسانه ای توصیه می کند و فرمان می دهد که برای تصویر، به عنوان مثال برای تصویر عینیت قائل شود (مترجم : به همان شکلی که در بطن برخی فرهنگ های «فتیش باور» یا مذهبی به عنوان مثال در رابطه با «دعا» به وجود قدرت مافوق طبیعه در آن شیء یا دعا به عنوان فتیش زبانی — مثل صلوات و غیره — باوردارند. در اینجا آن فتیش، تصویرو یا بطور کلی پیغام رسانه ای است). ساخت و ساز گفتار رایج در باب «جنگ خیر علیه شر» روند اورولی orwellien (جرج اورول نویسندۀ و روزنامه نگار بریتانیائی که مفهوم «برادر بزرگ» Big Brother متعلق به او است) را به روز ساخت که مبنا آن تفکر دوگانه است، و می بایستی طی روندی ساختار شکنانه به واقعیت تازه ای تبدیل شود که تمام وجود و هستی ما، زندگی روزمره در مناسبات سیاسی کلی ما را تحت تأثیر قرار می دهد.

این مهارت و فن آوری در حال حاضر در تمام موارد رایج شده، به ویژه در مورد جنگ در سوریه. این مهارت عبارت است از هم زمانی بیان و نفی بیان، یعنی با حفظ آن چیزی که پیش از این برای دیدن و شنیدن عرضه شده، همزمان آن چیزی را نفی می کنند که فوراً به زبان آورده اند. در این صورت تماشاچی مطلوب این نظام رسانه ای، فردی است که قابلیت پذیرش عناصر متضاد را داشته باشد، بی آنکه به تضاد موجود توجهی نشان دهد. در این صورت زبان به عرصۀ ارتباطات تنزل یافته و قادر به عملکرد خود در عرصۀ بازنمائی نخواهد بود. ساختار شکنی در زمینۀ قابلیت نمادسازی در هر فرد مانع هر گونه حفاظتی در مقابل امر واقعی می گردد و ما را به انفعال کشانده و بدان واگذار می کند.

همزمانی بیان یک چیز و نفی آن

در گزارشات مرتبط به جنگ در سوریه، روند تفکر دوگانه به شکل دائمی در همه جا حضور دارد. اعلام یک چیز و نفی آن (یا چیزی که خلاف آن است) موجب تخریب تفکر و خودآگاه نزد فرد می شود. به شکلی که درک و تحلیل واقعیت دیگر ممکن نخواهد بود. در نبود فاصله گذاری و نبود تسلط بر هیجان حسی، تنها می توانیم [امر واقع] را تأیید کنیم و تحت تأثیر آن قرار بگیریم و به آن تسلیم شویم — به عبارت دیگر در مقابل آن بهت زده شویم —

( مترجم : در اینجا «امر واقع» را با واقعیت اشتباه نگیریم. اصطلاح لکانی است، در صورتی که واقعیت مشخصاً آنی است که توسط نظم نمادینه در زبان بازنمائی می شود. ولی امر واقع بازنمائی ناپذیر و ناممکن است. و در نهایت امر بیشتر به مفهوم هذیان و پسیکوز نزدیک است و مانعی برای نمادینه سازی بوده و بی قانون است).

مخالفان رژیم بشار اسد هم زمان « مبارزان آزادی » و «اصولگرایان اسلامی» دشمن دموکراسی نامیده می شوند. این تناقض گوئی به همین شکل در مورد استفاده از سلاح شیمیائی توسط متخاصمان وجود دارد. رسانه ها، در نبود مدرک معتبر، با اطمینان کامل رژیم سوریه را متهم می دانند، با این وجود می گویند که «شورشیان» از این نوع سلاح استفاده کرده اند.

رسانه های به ویژه بیانیه های کلارا دل پونت Carla Del Ponte قاضی، عضو هیئت تجسسی مستقل سازمان ملل متحد در مورد خشونت در سوریه را منتشر کردند. کلارا دل پونت روز 5 می 2013 در تلویزیون سوئیس اعلام کرد : « بر اساس گزارشاتی که ما گردآوری کردیم، شورشیان از سلاح شیمیائی استفاده کرده اند، و گاز سارین به کار برده اند ». در مورد خانم قاضی که در عین حال دادستان دیوان کیفری بین المللی برای یوگوسلاوی سابق نیز هست، به سختی بتوانیم او را در تبانی با رژیم بشار اسد بدانیم. او در ادامۀ مطالب مطروحه اش، اضافه کرده است که « تجسسات من ادامه خواهد داشت و تعمیق خواهد یافت، بررسی و تأیید مدارک و مشاهدات نیز ادامه دارد، ولی بر اساس پرونده ای که ما تا این جا در اختیار داریم، می توانیم تأیید کنیم که مخالفان رژیم از گاز سارین استفاده کرده اند (1)»

ولی کاخ سفید نتایج این تجسسات و بیانیه ها را به حساب نیاورد و دائما خلاف آن موضع گیری کرد. در نتیجه، در مورد کشتار غوطه طی 21 اوت 2013، کاخ سفید بیانیه ای منتشر کرد و مدعی شد که « تردید بسیار اندکی » در مورد کاربرد سلاح شیمیائی توسط رژیم سوریه علیه مخالفان وجود دارد.

این بیانیه در عین حال اعلام کرد که موافقت دولت سوریه برای ورود بازرسان سازمان ملل متحد به مناطق مربوطه « برای آن که بتواند معتبر باشد، خیلی دیر شده است ».

کاهش جایگاه کیفیت نسبت به کمیت

پس از کاربرد سلاح شیمیائی در حومۀ دمشق به تاریخ 21 اوت 2013، آقای جان کری اعلام کرد که ایالات متحده « با اطمینان بسیار قوی » رژیم سوریه را مسئول می داند.

گزارش اطلاعاتی آمریکا، که کاخ سفید آن را منتشر کرده و مدعی شده است که با تکیه به منابع «متعدد» دولت سوریه در حملاتش از گاز «نوروتوکسیک» (مسموم کنندۀ عصب) استفاده کرده، و «تا حدود بسیاری نامحتمل» است که حملۀ شیمیائی توسط شورشیان صورت گرفته باشد [2].

می بینم که فرد در جایگاهی قرار می گیرد که قادر به تشخیص تفاوتها در این چرخش ها و پیچش های زبانی نیست. وجه کیفی اطمینان به وجه کمّی تنزل یافته، یعنی به « اختلاف و تنوع درجۀ اطمینان» که مقدماً توسط بارک اوباما اعلام شد، و سپس « با اطمینان بسیار قوی » توسط جان کری به نحو دیگری تکرار گردید. «تردید بسیار اندکی» — یعنی یک ردیف از اصطلاحات کمّی با درجات متنوع — برای مجرم و مسئول دانستن رژیم سوریه مطرح گردید که متعاقباً به آینه ای برای « تا حدود زیادی نامحتمل» بودن مسؤلیت مخالفان تبدیل شد. در نتیجه می بینیم که کیفیت با رجوع به تنوع کمیت تعریف می شود. کیفیت، آن چیزی که هست همزمان به چیزی که نیست تبدیل می شود یا دست کم به چیزی که نمی تواند باشد، زیرا به اطمینان تکیه ندارد، ولی اطمینان اعلام شده به درجه ای از کمیت ها یا تردیدها بستگی دارد. بر این اساس بین جملات متضاد، بین اطمینان و تردید معادله ای به وجود می آید. تنوع کیفی به فاصله بین کمیت ها تنزل می یابد.

از سوی دیگر، چنین تنزلی در کیفیت به کمیت، در زندگی روزمرۀ ما نیز راه یافته و باید بدان آگاه باشیم. دیگر از فقر حرف زده نمی شود، افراد فقیر دیگر وجود ندارد، ولی از افرادی حرف میزنند که از تسهیلات و امکانات کمتری برخوردارند. به همین نسبت دیگر اصطلاح «افلیج» را به کار نمی برند و می گویند «آنهائی که از سلامتی کمتری برخوردارند». شغل های با کیفیت نازلتر در حال حاضر با اسامی خاصی نامیده می شوند که نازل بودن کیفیت را نفی می کند، به عنوان مثال برای شغال های زنانه مانند نظافتچی هتل ها اصطلاح «متخصص سطح» را به کار می برند و یا صندوقدار از این پس «میزبان صندوق» نامیده می شود و نام کارگر نیز به «اپراتور تولیدی» ارتقاء یافته است.

در اینجا ما با تخریب قدرت تفکیک کنندۀ زبان سروکار پیدا می کنیم. واژه ها به اصطلاحات و شیوۀ بیانی تبدیل شده اند تا جهانی یکپارچه به وجود آورند. با چنین ساز و کاری ما در جهانی زندگی می کنیم که همه از رفاه و امتیاز برخوردار هستند. بین افراد دیگر تفاوتی وجود ندارد، ولی تنها در کمیت ها با یکدیگر تفاوت دارند. بینش جهانی کاملاً یکپارچه، جهانی که همه با هم برابر هستند، و تنها در کمیت ها با یکدیگر تفاوت دارند، همین چشم انداز پیش از این توسط جرج اورول در « باغ حیوانات » ترسیم شده است : همه برابر هستند، ولی برخی بیشتر از دیگران [3].

اطمینان مطلق در نبود مدرک

واژه، یعنی آنچه که کیفیت و تفاوت چیزها را نشان می دهد، توسط تصویر، و توسط آن چیزی که هست ولی در عین حال نیست، جایگزین می شود. خلاف واژگان که به شیء رجوع می دهد، درجات اطمینان تنها به احساس گوینده (فرستندۀ پیغام) باز می گردد. این اصطلاحات در زبان علت وجودیشان بازنمائی و تشخیص اشیاء بیرونی نیست، ولی هدف از آن نشاندن مخاطب در نگاه آن فردی است که حرف می زند (در نگاه فرستندۀ پیغام – سخنران و غیره)، و سرانجام هدف این است که با ایجاد چرخش و پیچش در زبان، فرد را با مفاهیم انحرافی به محاصره درآورد .

ابراز اطمینان در متارکه با واقعیات به عنوان امری کاملاً ذهنی مطرح می گردد، و بی آنکه به مشاهده تکیه داشته باشد، به مدد عملیات کمیت پردازانه روی تمایلی پافشاری می کند که گوئی می بایستی آن را به عنوان امری عینی تلقی کنیم.

وجه تمایز ابراز اطمینان مقامات ایالات متحدۀ آمریکا و فرانسه در ساخت و پرداخت و عرضۀ داده های ابهام آمیزی است که در مورد دلایل مسئولیت رژیم سوریه مطرح کرده اند، اگر چه از سوی دیگر خودشان معترف بوده اند که تشخیص جبهه ای که سلاح شیمیائی را به کار برده امکان پذیر نیست.

دستیابی به اطمینان عینی ممکن نیست، زیرا مشاهدۀ واقعیت متوقف شده و فرد در نبود امکان کشف واقعیت، و امکان ناپذیر شدن کسب اطمینان، فرد بهت زده برجا می ماند. ابراز اطمینان در چنین وضعیتی حقیقت را از دروغ تفکیک نمی کند، زیرا قابلیت داوری نزد فرد به حالت تعلیق درآمده است.

بطور مشخص، اطمینان ذهنی و عینی در هم آمیخته و قابل تشخیص نخواهد بود. در اینجا می بینیم که باور به آنچه به بیان آمده اهمیت خود را از دست می دهد، ولی تنها عنصری که باور ما را تشویق می کند، اعتبار مقام عالی رتبه و قدرت است. هر چه بگوید. در این صورت، بیانیه های رئیس جمهور بارک اوباما و فرانسوآ هولاند فورا به عنوان اطمینان مطلق نزد افراد دریافت و پذیرفته می شود، به این معنا که بیانیه های صادره از جناح مقام عالی رتبه و قدرت در جایگاهی قرار می گیرد که دکارت برای خدا قائل بود « به عنوان اصل ضمانت حقیقت عینی در زندگی ذهنی... [4]». مسئلۀ عبور از مراحل بررسی عینی، فراسوی داوری اعلام شده، مطرح نمی گردد زیرا ابراز اطمینان از هر گونه الزامات زمانی و مکانی آزاد شده است. ابراز اطمینان در نبود محدودیت، و در نبود آن چیزی مطرح می گردد که در اصطلاحات روانکاوی رابطه با غیر می نامند [5].

ترجمه توسط
حمید محوی

یادآوری مترجم : متأسفانه من تمام متن را ترجمه نکردم، زیرا مابقی متن به دلیل استفادۀ پررنگ از اصطلاحات روانکاوی لکانی و شیوۀ نگارش لکانی، از کار ترجمه فراتر می رفت.

[1] « Les rebelles syriens ont utilisé du gaz sarin, selon Carla Del Ponte », Le Monde.fr avec Reuters, 6 mai 2013.

[2] « Syrie : les Etats-Unis ont la “forte certitude” que Damas a eu recours à des armes chimiques », Le Monde.fr, 30 août 2013.

[3] « Tous les animaux sont égaux, mais certains animaux le sont plus que d’autres », Georges Orwell, in Animal Farm (La Ferme des animaux), 1945.

[4] Charles-Éric de Saint Germain, L’avènement de la vérité Hegel, Kierkegaard, Heidegger, L’Harmattan 2003, p. 37.

[5] Dominique Temple, “Lacan et la réciprocité”, 2008.